ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

381

قصص الانبياء ( فارسى )

آمد كه اينك آنچه شما مىخواهى فرستم ، ليكن هركه از آن بخوارد ، و نعمت ما را كفران آرد و كافر گردد ، او را عذابى كنم چنان كه در جهان هيچ كس چنان عذاب نكرده بوم « 1 » . عيسى عليه السّلام دعا مىكرد و ايشان چشم نهاده بودند سوى آسمان . پس ابرى سپيد بديد « 2 » و بر وى صفرهء سرخ ، پيش عيسى فرود آمد . و در آن صفره پنج گرده بود ، بر يكى زيتون ، و بر يكى خرما ، و بر يكى انار ، و بر يكى ماهى بريان كرده بىاستخوان ، چنان كه روغن از وى مىچكيد . و بنزديك سر ماهى سكرهء سركه نهاده و ترّه و نمكدان و هر بيمارى كه از آن بخوارد در ساعت بهتر شد . و بعضى گفته‌اند كه اندر سفره دوازده نان سپيد بود بعدد حواريان ، و دستارى بر وى كشيده ، و ماهى بزرگ و نمك و ترّه برو نهاده . و ابن عباس گويد رضى اللّه عنهما هرچه در جهان ترّه است بر آنجا نهاده بود مگر سير و گندنا . و بعضى گويند خوانى بود و بر آن ماهى بريان كرده و سكره سركه و پنج نان حويره ( ؟ ) « 3 » برو نهاده ، و بعضى گويند يك نان بود چندانكه همهء خوان گرفته بود و آن همه خلق از آن بخوردند و سير شدند . و گويند سه روز همچنان خوان مىآمد بامداد ، و شبانگاه سوى آسمان مىرفت ، و همه از ان مىخوردندى و بعضى گفتند اين جادويست بيش ] a 481 [ از سه روز ندارد ، و شب بخفتند چون ديگر روز ببود همه بوزينه و خوك شده بودند ، پس سه روز همه بمردند . در قصهء چنين آمده است كه چون ايشان را از آن طعام بيامد و بخوردند ، مهتران ايشان گفتند كه اين باقى ما را بود « 4 » كه ما اوليتريم بدين ، و درويشان گفتند ما را بود كه ما درويش‌تريم « 5 » و در ميان ايشان جنگ افتاد و خلقى بسيار در

--> ( 1 ) - بود ( 2 ) - پديد آمد و بر وى سفره سرخ ( 3 ) - در دو نسخهء « ن » و « بيا » اين كلمه نيست . ( 4 ) - ما را مىبايد ( 5 ) - درويش‌تريم از شما